من آمده ام با قلبی زخمی فقط برای تو می نویسم تویی که هر بار خواستم شیدایم را به تو ثابت کنم قلبم را نشانه گرفتی به قول محسن یگانه "گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه " به تو قول دادم به تو فکر نکنم اما نمی توانم مطمئنم روزی تو را پیدا خواهم کرد تو بر می گردی گرچه شاید آن موقع من اینجا نباشمبا خود عهد کرده ام اینجا نمانم جای که هر لحظه یاد آور روزهای قشنگ وزیبایست که با تو گذشته نازنینم می بینی تلاشت برای آنکه تو را فراموش کنم بی نتیجه بوده من نه تنها از متنفر نشده ام بلکه عاشقانه ترینروزهایم با خیال ناز تو سپری می شوند خیال با تو بودن برای من نفس است ، زندگی شاید این آخرین کلام از عشقم نسبت به تو باشد می خواهم از به بعد در مطالب بیشتر دقت کنی چون کلمه به کلمه آن را برای کسی می نویسم که به خاطر من تنهایم گذاشت جمله هایت روحم را آسیب پذیر کرده وهر روز به گذشته ام می اندیشم که کجای آن را اشتباه کرده ام که خودم از آن بی خبرم و تو به خاطر آن ولم کردی .........
مثل همیشه برایت آرزوی خوشبختی می کنم دنیای سیاهم را با خالق زیبایی های جهان تقسیم می کنم تا مثل همیشه آرام گیرم همیشه اراده قوی داشتم پس نباید نا امید شوم .
تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله
مرغان شباهنگ... در وحشت واندوه شب تار بميرم...
بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار
بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو
دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار
بدانگونه وفادار بميرم...
از این به بعد وبلاگ دلتنگی های من میشه عشق وعاشقی ممنوع از کلمه های داغو عاشقانه استفاده می کنم فقط به حرمت شیرین وفرهادای که عاشق همن براشون ارزوی وصال می کنم وشیرینترین زندگی

سلام ببخشید که خیلی دیر اومدم اما مسافرت بودم می خوام از همه تشکر کنم از اونای که تو مدت تنهایم برام نظر گذاشتن مخصوصا" از خانوم گل (سمیه) دیگه تنها نیستم دیگه به کسیم فکر نمی کنم عشق ارزشش خیلی بالا است نمیگم من عاشق نبودم چرا بودم الانشم هستم وتا اخر عمرم میمونم .می خوام بگم خانمی تو خیلی خوشبختی خیلی گر چه توام شکست خوردی اما شکستت قشنگ چون برای یکی میمردی که برات میمرد برات فیلم بازی نمی کرد اما داستان من یه تراژدی غمگینه از اونای که لیلی قصه داره تو عشق دست وپا میزنه ومجنون قصه اصلا" براش مهم نیست که چه بلایی سر اون بی چاره داره میاد داستان من وآزادم همین شکلی قیافمو تو اون روزا یادت خانمی یادت صورتم چه شکلی شده بود یادت برات قسم خوردم که دیگه اسم هیچ پسری رو نیارم هنوز رو حرفم ایستادم هنوز به غیر از آزادم دلم نمی خواد مال کسه دیگه ای بشم .
تو این روزا یه چیز وحشتناک شنیدم آزادم دوباره قلبمو نشون گرفت اون نوشته هامو اینجا خونده بود اون بهم گفت دروغ که مامانش مخالف بوده اون بهم گفت هنوزم دوسم داره اما اشتباه کرده که بهم پیشنهاد ازدواج داده خنده داره مگه نه اونم بعد دو ماه من اینو از اولین روزم میدونستم میدونستم به خاطر یکی دیگه ازم جدا شده میدونم من حالا میدونم اون چی تو مغزش مگذره میدونم هدفش چی می خوام بگم :آزادم برات متاسفم همین سخت بود گذشتن از تو ومن هنوز از تو نگذشتم اما فراموشت کردم فکر نکنم به تولد عشق دوباره تو قلبم نیاز داشته باشم فکر نکنم دیگه عاشق بشم اما یه نفر دو هفته است داره التماس می کنه که خیلی سخت بهش اعتماد کنم اما نمی تونم نمی تونم دلمو از پسرا پاک کنم میدونم دوسم داره میدونم عاشقم شده اما می خوام بهش بگم من از عشق از دوست داشتن سیرابم آزادم انقدر برام دروغ بافت انقدر از دوست داشتن می گفت که حالم از کلمه دوست دارم بهم میخوره می خوام یه اعتراف کوچلو بکنم من از عشق از دوست داشتن فقط یه چیزو خیلی خوب یاد گرفتم دروغ ،ریا ،نفرت راست گفتن خیلی سخته اما من آزادمو نفرین کردم اینجام میگم
آزادم آرزو می کنم همون بلایی که سر من آوردی یه روز یکی سرت بیاره تا مزه رفتن آبررو بچشی می خوام اونوقت منو به یاد بیاری طعم تلخ نفرین الانم رو .....
امروز برام نوشتی حتی اگر هم بمیری جنازتو دست من نمیدی چرا؟ مگه من چیکارت کردم خوب میدونم همه ی این حرف هارو می زنی تا ازت رو بر گردونم تا دیگه به فکرت نباشم اما این خودت بودی که دوباره مثل مته رفتی رو مغزم ، این تویی که سوهان روحم شدی وعذابم میدی دیشب برام نوشتی ازدواج کردم ورفتم ماه عسل عذاب از این بیشتر که تو این حرفو بزنی نه آقای من ازدواج نکردم اما در عوض پنج روز تمام تو یه بیمارستان تو کرمانشاه بستری بودم وکسی نفهمید وتو اولین نفری که می فهمی میدونم الان خانمی این نوشته هارو می خونه تلفن بر میداره که ازم شاکی بشه اما به خدا چاره ای نداشتم نباید کسی می فهمید من به اندازه کافی دردسر شدم برای مامان وبابام نمی خوام کسی دیگه ای رو تو دردسر بندازم . یه ماه دیگه کلاسای دانشگام شروع میشه نمی خوام کسی با این قیافه منو ببینه خانم خانما می خوام مثل خودت بشم محکم ومثل همیشه صبور نمی خوام بیشتر از این بابام پیر وشکسته بشه می خوام تا آخر عمرم عصای دستش بشم . نوبتی باشه نوبت منه یادمه اولین دختری که تو محله دوچرخه سواری یاد گرفت من بودم اونم با کمک بابام حالا می خوام جاده زندگیم رکاب بزنم مجنون زندگیم خداحافظ یادت باشه همیشه منتظرتم حالم که دارم میرم فقط به خاطر اشکای کسی که تحمل لحظه ای اشک ریختنشو به خاطر خودم ندارم .

میدونم میایی واین نوشته هارو می خونی پس این جمله با احترام خالص تقدیم به بهترینم :
به قلبهای حقیری که در پی عشق می گردند بگویید عشق حس بزرگیست حتی اگر هم
بخواهد
در خانه تنگ دلشان جای نمی گیرد....

توي زندگي 3 راه رو دنبال كن:
1. دوست داشتن را براي يك تجربه
2. عاشق شدن رو براي يك هدف.
3. فراموش كردن رو براي قبول واقعيت.

جدایی ...
بمون ای فصل خوب قصه های عاشقانه
بمون ای با تو بودن فصلی از گل باترانه
بمون ای هم صدای لحضه های خواب و رویا
صدای با تو بودن توی رگ هام تو نفسهام
چه سخت بی تو رفتن چه سخت بی تو موندن
نمیشه این جدایی باور من
وداع آخر این جدایی در کمین
غروب لحضه های واپسینه
همیشه قصه های آشنایی نا تموم
تموم لحضه های با تو بودن پیش روم
جدایی سخت بی تو ، تلخ رفتن ، تلخ موندن
چه خوب لحظه های از تو گفتن با تو گفتن
جدایی سخت مثل لمس درده حس مرگه
جدایی لحظه های واپسین کوچ یرگه

امروز بعد از یه هفته اومدم اومدم تا از دردام بنویسم اسم وبلاگم دلتنگی های من اما تا حالا از دلتنگی هام ننوشتم چون همشونو برای کسی مینوشتم که همه کسم بود به قول خودش زندگیم بود می دونم از اینکه پیش شما دارم ازش گلایه می کنم ازم دلخوره ،اما نفسم تو که نیستی تا برات درد دل کنم تو که نیستی تا آروم بشم .......
مینویسم از تو ،از کسی که تنهایم گذاشت در این برهوت بی آب وعلف ،از کسی که عاشقانه ترین روزهایم را به خاکستر تبدیل کرد . به روزهایم برگشته ام اما فقط ظاهرا"،چون نقابی که به صورتم کشیده ام فقط خندان است هیچ کس ازآتیشی که وجودمو میسوزنه خبر نداره ،کسی از اشکهای پنهانم خبر نداره نمی خوام کسی بفهمه به خاطر تو که اینجوری مثل لیلی تو قصه ها زار می زنم نمی خوام کسی به خاطر اینکه هنوز عشقت تو خونه دلم جا داره سرزنشم کنه .خدا خودش میدونه هنوز شبا با خیال برگشتت سر رو بال غم میذارم ومی خوابم .
من زندگیمو آسون باختم به هیچ .......اما این بی انصافی در حق تو ، در حق کسی که هر چند قسمتم نبود اما بهم اجازه داد تا با اون به اوج قله آرزوها صعود کنم و خودمو خوشبخت ترین آدم روی کره خاکی بدونم آره نفسم من خوشبخت بودم چون تو رو داشتم چون همه به عشقم حسودی می کردن .آزادم برایت نوشته بودم از لحظه لحظه دلدادگی وعاشقیم برایت از آرزوهایم نوشتم ، برایت نوشتم بی تو یعنی مرگ رویا ،بی تو یعنی مرگ تدریجی تار وپود زندگیم ،کاش زندگیم ارزش آن را داشت تا آن را قربانی می کردم تا تورو دوباره بدست بیارم .
بمیرم واسه برق نگاه مامانم موقع خندیدنم که حس می کنه فراموشت کردم همه فکر می کنن تو رو واسه همیشه از زندگیم کردمت بیرون هیچکس نمیدونه تازه دارم واسه بزرگی عشقی که خدا تو دلم گذاشته جشن می گیرم هیچ کس فکر نمی کنه هنوز منتظرم ،مثل همون سالهای که منظر دیدنت واومدنت بودم مثل همون موقعه های که میدونستم عشقم یه جایی همین اطراف اما کجا نمی دونم ؟؟؟؟؟؟؟؟
یه سوال نا تموم برام مونده عشق که تو دلت نسبت به من داشتی رو چه جوری کشتی ؟ چه جوری دلت اومد کفش نظامی پات کنی و رو سر در آرزوهام رژه بری ؟ چه جوری دلت اومد خانمی تو چشمای بقیه نگاه کنه وبگه نفسم ولم کرد به خاطر یه عشق تازه .............
برات نوشتم می خوام بعد از تو دلمو اونقدر سنگی کنم که کسی به خودش اجازه نده حتی نگام کنه اما مثل اینکه این طوری نیست همه به هوای یه عشق تازه می خوان بیان تو زندگیم اما دلم زخمی تر از اونی که بخوام با وجود یه عشق تازه روش مرهم بذارم زخم قلبمو فقط تویی که می تونی درمون کنی ، دلم تازگی ها خیلی بهونه گیر شده چشمام برای دیدنت یه ریزداره التماس می کنه اما دیگه می ترسم علنی گریه کنم آخه از اینکه جلوی من بهت یه حرفی بزنن می ترسم ،میترسم بازم کنترلمو از دست بدم وحرفی بزنم که اونارو ناراحت کنم .تو نمیدونی اما من به این شرط به زندگی عادی برگشتم که هیچ کس ، هچ وقت ازم نخواد برات جایگزین انتخاب کنم یا به جای تو به فکر ازدواج با کسی باشم ویا اینکه به تو بد بگن. می خوام تا آخر عمرم تنها باشم ، از این دنیا وادماش دل خوشی ندارم برای همین از کسیم توقع همدردی ندارم چون کسیو پیدا نکردم که وسعت عشقمو نسبت به آزادم درک کنه حتی صاحب عشقم نتونست بفهمه چقدر دوسش دارم وچقدر براش میمیرم وچقدر از رفتنش سر شکسته وبی آبرو میشم .آزادم زندگی من برای عشقت از آبروم گذشتم اما تو برای یه عشق تازه بهم گفتی حسود،گفتی عقدی ،گفتی فراموشم کردی بهم گفتی خیلی راحت فراموشم کردی جمله هات مثل آور خراب شده رو سرم .......
خدایا گلایه ای ندارم اما یه سوال حقم از زندگی فقط باید درد باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟
اینم یه مطلب تقدیم به اونای که از عشق فقط دوست دارمو یاد گرفتن نه انسانیت عشقو
تمام قصه هاي عاشقانه با سلام اغاز ميشود و خيلي هايشان بي خداحافظي به آخر
ميرسند .
ماجرا با هاي و هوي زياد آغاز شده و بي كلام بي كلام پايان مي پذيرند . تلخ
است نه ؟ بدتر از آنچيزي كه بتوان تصور كرد .
كسي كه صدايش پر بود از دوستت دارم ميرود و تو را در كوچه پسكوچه هاي
سكوت و ياس جا ميگذارد و حالا تو مانده اي و كوله باري از خاطرات فراموش
نشدني و چاره اي جز تحمل اين عذاب ممتد نداري !!!!!!!!!!!!!!!! چرا ؟
چون عاشقي . چون عاشق شده اي و به همين جرم لاجرم بايد مجازات شوي . به
قول بزرگترها « عجب رسميه رسم زمونه ....................»
نگرانم برای تو ...
نگرانم برای روزهایی که میایند تا از تو تاوان بگیرند
نگرانم برای پشیمانی ات زمانی که هیچ سودی ندارد
روزگاری درد کشیدنت برایم عذاب آِِور بود
اما روزها خواهند گذشت
و تو آری تو
آنچه را به من بخشیدی
ز دست دیگری باز پس خواهی گرفت
اسم تو صورت تو و یاد تو
تنها یک چیز را بخاطر من میاورد
===> دروغ را <===
تو یک دوست را از دست دادی و من دشمنم را شناختم
راستی میتوانی بگویی چه کسی ضرر کرده ؟؟؟
